مامان جون و دایی جون
سلام به همه ی دوست جونای خود خودم. خوفین عزیزای دلم؟ ما هم خیلی خوبیم. آخه مامان جون و دایی جون اومده بودن خونمون. خیلی بهمون خوش گذشت. عسل انقدر خوشحال بود که حد و اندازه نداشت. همه چی عالی بود. روز چهار شنبه ساعت 16:30 رسیدن خونمون . عسل هم تازه از خواب بیدار شده بود و شارژ بود. قبل از اونم حموم کرده بود و تر و تمیز و خوش بو منتظر مامان جون و ایی جونش بود. فداش بشم من وقتیدیدشون انقدر ذوق زده شده بود که باورش نمی شد. دورت بگردم من دختر نازم. خلاصه یا همش بغل مامان جو...
نویسنده :
♥ بــابــا و مــامــان ♥
21:59





